محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1015

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ دخول ابو مسلم به مرو ] و ابو مسلم به شهر مرو روز پنج شنبه اندر آمد نه روز شده از جمادى الاولى به سال صد و سى از هجرت . و پسر كرمانى و لشكرش همه به شهر اندر آمدند و بر بو مسلم به اميرى سلام كردند . و بو مسلم مرو و سرخس و نسا و باورد همه بگرفت ، و همه سپاه به نشابور بر نصر گرد آمدند . و بو مسلم به ما وراء النهر كس فرستاد . و بو مسلم خود به مرو بنشست ، و بو داود را و خالد بن ابراهيم به بلخ فرستاد تا آنجا كارها را به رسم خويش كرد ، و خليفهء خويش آنجا بنشاند و خود به مرو بازآمد . پس بو مسلم او را گفت كه اين پسر كرمانى كه با من به مرو اندر آمد ، مرا بر ايشان ايمنى نيست . و گر هر دو را بكشم سپاه ايشان بر من بشورند چه تدبير بايد كردن به كار ايشان . و كرمانى را دو پسر بود يكى را على نام بود و ديگر عثمان . پس راى بو مسلم و بو داود بر آن افتاد كه ايشان را و سپاه ايشان را يك از ديگر بپراگنند ، آنگاه جدا جداشان هلاك كنند . بو مسلم ايشان را هر دو خلعت افگند و لطف كرد تا دل ايشان با او بيارميد . و به هر شهرى از آن خويش كه دويست سوار بفرستادى زان ايشان صد سوار بفرستادى با ايشان . و بدان اميران نامه كردى به نيكو داشتن ايشان ، تا با او عثمان به مرو بماند با خاصگيان ايشان . پس بو مسلم عثمان را به بلخ فرستاد به خليفتى ، و بو داود را از پس شش ماه بفرستاد كه عثمان را به بلخ بكش . و بو داود برفت و عثمان را به بلخ بكشت با همه